![]() من ّآرینام: عاشق بارون خسته از دنیا در انتظار زندگی ... کرم خاکی نیستم من افتابم جویبارم من بی تابم تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پروازماندن؟ تا به چند اینگونه با صد نغمه بی اواز ماندن؟ همه دلتنگیهام از نباریدن باران است
پست الکترونیک قديم نديما قديم نديما
اسفند 1384
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 جستجو
همدلان
تا اوج پرواز
نفرت لبگزه برگ خزان سکوت سرد شب های سفید شکست یک عاشق اواره سراب بچه ایران سایه بون فقط خودم... فقط خودت می نویسم پس هستم باران احساس kufeh god is love سوشیانت خاك دل پوچ.س..ت...ان كافه زير دريا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
ما اينجاييم:
اومديم نبوديد: RSS
|
تا اوج پرواز
انقدر فاصله ها را می گریم تا بیایی عزیزم ، آنروز که غربت چشمانت برای همیشه ،غربت قلبم را به یغما برد ،این طنین گرم صدایت بود که در ازای کنار رفتن غربت قلبم برای همیشه در پر طپش ترین نقطه آن یعنی ؛ " مامن عشق ساکن شد " .......در سکوت با تو بودن جستجو را معنا و التهاب را بر دیوار قلبم قاپ کردم ........... که من با تو بوده ام ،همیشه و در همه جا ،با تو نفس کشیده ام ،با چشمان تو دیده ام ... مرا از تو گریزی نیست ،چنانکه جسم از روح و زمین را از آسمان تو دلیل حیات من بوده ای وهستی من .. چنان با این دل زیسته ام که باور کرده ام که علت وجود من تو می باشی بهترینم : پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است ؛ "ٌ همیشه با توام " |+| نوشته شده توسط ارینا جون در جمعه نهم دی 1384 ساعت 12:20
|