![]() من ّآرینام: عاشق بارون خسته از دنیا در انتظار زندگی ... کرم خاکی نیستم من افتابم جویبارم من بی تابم تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پروازماندن؟ تا به چند اینگونه با صد نغمه بی اواز ماندن؟ همه دلتنگیهام از نباریدن باران است
پست الکترونیک قديم نديما قديم نديما
اسفند 1384
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 جستجو
همدلان
تا اوج پرواز
نفرت لبگزه برگ خزان سکوت سرد شب های سفید شکست یک عاشق اواره سراب بچه ایران سایه بون فقط خودم... فقط خودت می نویسم پس هستم باران احساس kufeh god is love سوشیانت خاك دل پوچ.س..ت...ان كافه زير دريا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
ما اينجاييم:
اومديم نبوديد: RSS
|
تا اوج پرواز
انقدر فاصله ها را می گریم تا بیایی
باتوام که دوری از من.هرچه کردم نشد. حتی فاصله هارا هم گریه کردم و حتی باران هم باریدو توبازهم...
انقدر نخوابیدم که سحرگاهان هرشب شاهد باریدن اشکهایم بودند و تو بازهم... چقدر سکوت را زمزمه کردم و چقدر بی صدا تا اسمانها فریاد زدم و چه شبها تا بی انتها از تنهایی ناله کردم و تو باز هم... تا به کجا باید روم بی صدا و اهسته با پاهای شکسته و نایی خسته تا تو ... دیگر چقدر با واژه ها خلوت کنم و خودمو دلداری بدهم تا تو ... چقدر اینجا بوی غربت می اید و دل تو ایا نم کشیده است؟ کاش برای کوچه های بینهایت فردا به وسعت تنهایی هایم برایم شعر بخوانی دوباره... دیگر واژه هارا گم می کنم و به تنهایی می خزم و برای ارامش دلم خدا را به زبان شاپرکها صدا می زنم و بگویم که خدایا : دلم تنگ است
|+| نوشته شده توسط ارینا جون در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 ساعت 21:28
|