![]() من ّآرینام: عاشق بارون خسته از دنیا در انتظار زندگی ... کرم خاکی نیستم من افتابم جویبارم من بی تابم تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پروازماندن؟ تا به چند اینگونه با صد نغمه بی اواز ماندن؟ همه دلتنگیهام از نباریدن باران است
پست الکترونیک قديم نديما قديم نديما
اسفند 1384
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 جستجو
همدلان
تا اوج پرواز
نفرت لبگزه برگ خزان سکوت سرد شب های سفید شکست یک عاشق اواره سراب بچه ایران سایه بون فقط خودم... فقط خودت می نویسم پس هستم باران احساس kufeh god is love سوشیانت خاك دل پوچ.س..ت...ان كافه زير دريا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
ما اينجاييم:
اومديم نبوديد: RSS
|
تا اوج پرواز
انقدر فاصله ها را می گریم تا بیایی
این بار وقتی تصمیم گرفتم بنویسم دلم حال و هوای دیگری داشت
همیشه بدون ترس از خوانده شدن می نویسم ولی این بار برای تو می نویسم. وقتی باید بنویسم کلمه ها بدون اختیارمثل قطاری که سریع می اید بدون اختیار پشت سر هم می ایند.یه وقتایی کوپه های قطارم پر از ناراحتی و اندوه شده ولی همیشه یکی بوده که هلم داده .گفته: تو که غم تو دلت بلوا کرده ـ تو که زانوی غم بغل کردی ـ تو که گوشه خونه لم دادی ـمنم مثه توام.پاشو هر چی که تو دلته رو خالی کن رو ورقای سفید و بعد اونارو بنداز تو یه صندوقچه و درش و قفل کن.پا شو به اسمون نگا کن از کی تا حالا طلوع و غروب خورسید و ندیدی؟ وقتی میری بیرون سرت و بگیر بالا و اسمون و نگا کن.بعضی وقتا سر به هوا راه رفتنم عالمی دارد.
|+| نوشته شده توسط ارینا جون در جمعه چهارم آذر 1384 ساعت 14:2
|