![]() من ّآرینام: عاشق بارون خسته از دنیا در انتظار زندگی ... کرم خاکی نیستم من افتابم جویبارم من بی تابم تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پروازماندن؟ تا به چند اینگونه با صد نغمه بی اواز ماندن؟ همه دلتنگیهام از نباریدن باران است
پست الکترونیک قديم نديما قديم نديما
اسفند 1384
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 جستجو
همدلان
تا اوج پرواز
نفرت لبگزه برگ خزان سکوت سرد شب های سفید شکست یک عاشق اواره سراب بچه ایران سایه بون فقط خودم... فقط خودت می نویسم پس هستم باران احساس kufeh god is love سوشیانت خاك دل پوچ.س..ت...ان كافه زير دريا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
ما اينجاييم:
اومديم نبوديد: RSS
|
تا اوج پرواز
انقدر فاصله ها را می گریم تا بیایی
چشامو بستم.دارم به صدای باد گوش می کنم.دارم صدای سکوت و می شنوم.صدای نفسهام که به سختی داره بالا میاد.می خوام اروم اروم خودمو محو کنم! تو جاده ام. به بیرون خیره شدم.درختا دارن حرکت می کنن.سرم داره گیج میره. من اگه محو بشم.یه مدته کوتاه جای خالیم حس می شه و بعدش به خاطره ها سپرده میشم و بعد اون به سادگی فراموش می شم.
![]() |+| نوشته شده توسط ارینا جون در جمعه سی و یکم تیر 1384 ساعت 18:42
۲شنبه اومد و رفت.
۳شنبه هم داره تموم می شه .نمی دونم چرا زنگ نزد آخه خودش گفت که زنگ می زنه. دلم براش خیلی تنگ شده .اون هیچوقت انقد بی معرفت نبود.نمی دونم.... با تلفن خونه همش به گوشیم زنگ زدم . گفتم شاید در دسترس نیستم ولی بودم!!!!!!!!!!!!!!! خدا جون تو که خودت از همه چی خبر داری. please help me |+| نوشته شده توسط ارینا جون در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384 ساعت 22:7
ارزو دارم غرق در خوشبختی رسیدن به ارزوهایت باشی |+| نوشته شده توسط ارینا جون در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384 ساعت 21:59
خیلی باهام سرسنگین شدی قبلا خیلی هوامو داشتی! نه دیگه تماس می گیری و نه... با مرام اینه رسم رفاقت. کاش می شد بهم بگی واسه چی تنهام گذاشتی؟ خیلی سخته ادم تو خماری بمونه! شاید اینجوری پاگیرت شدم برات لذت داره ولی چی منو پاگیر کرد؟جز مهربونیت و همزبونیت! درسته رفیقم بودی ولی جزئی از وجودمم بودی.قرار نبود همدیگه رو فراموش کنیم. تو جاده زندگی منو تنها گذاشتی و ...
امروز... قرارمون.... به حرمت ۴ سال... ۲شنبه....
لحظه هایی که اندازه ۴ سال گذشت ولی خیلی سخت... من پای عهدی که بستم تا اخرش هستم.... سپردمت دست خداااااااااااااااااااااااااااااااااا یکم دوسم داشتی بیا....................... |+| نوشته شده توسط ارینا جون در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384 ساعت 23:20
بازوهای زیبای باد... برای پرت کردن مردان از بام.... و نفس روی بام باد... نفس باد روی بام...
پشت پایم بوی شن... بوی پشت پایم شن... بوی پشت پایم شن...!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |+| نوشته شده توسط ارینا جون در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384 ساعت 22:56
اینجا زیر اوار غم...
اسمان هم که باشی! ستاره ات را می دزدند. |+| نوشته شده توسط ارینا جون در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384 ساعت 22:50
|