![]() من ّآرینام: عاشق بارون خسته از دنیا در انتظار زندگی ... کرم خاکی نیستم من افتابم جویبارم من بی تابم تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پروازماندن؟ تا به چند اینگونه با صد نغمه بی اواز ماندن؟ همه دلتنگیهام از نباریدن باران است
پست الکترونیک قديم نديما قديم نديما
اسفند 1384
بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 جستجو
همدلان
تا اوج پرواز
نفرت لبگزه برگ خزان سکوت سرد شب های سفید شکست یک عاشق اواره سراب بچه ایران سایه بون فقط خودم... فقط خودت می نویسم پس هستم باران احساس kufeh god is love سوشیانت خاك دل پوچ.س..ت...ان كافه زير دريا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
ما اينجاييم:
اومديم نبوديد: RSS
|
تا اوج پرواز
انقدر فاصله ها را می گریم تا بیایی زمزمه
خیلی منتظر شدم که زنگ بزنی ولی نزدی . اما عیب نداره شاید کار داشتی ! مگه نه؟؟؟ من دارم می رم عزیزم.مواظب خودت باش!!!
|+| نوشته شده توسط ارینا جون در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384 ساعت 12:42
سلام عزیزم:
دلم خیلی برات تنگ شده! هرچند که باهات قهرم!!!!!!!!!!!!!!! شب به خیر جیگر.... خوب بخوابی.... |+| نوشته شده توسط ارینا جون در شنبه بیستم فروردین 1384 ساعت 22:26
سلام:
امروز خیلی حالم گرفته! اخه امروز بهش گفتم بیاد این وبلاگ و بخونه زد تو ذوقم و گفت: خوشم نمیاد. خیلی سخته بشینی چیزی رو که تو دلته و نمی تونی تو اون لحظه باهاش تماس بگیری وبهش بگی اینجا بنویسی و بعدش بهت بگه خوشم نمیاد. نمی دونم چی باید می گفتم ولی یه بغض بزرگ گلومو گرفت که داره خفه ام می کنه.عیبی نداره از شانسه خوبه منه دیگه!!! |+| نوشته شده توسط ارینا جون در شنبه بیستم فروردین 1384 ساعت 10:4
انقدر چشم انتظارت می مانم...
انقدر فاصله ها را می گریم... انقدر در نگاهت خیره می شوم... انقدر دلتنگت می شوم.... تا بیایی... تا در کنارت... تا درآ غوشت بمیرم!!! |+| نوشته شده توسط ارینا جون در جمعه نوزدهم فروردین 1384 ساعت 20:55
سفر همیشه حکایت باز امدن تو است...
اما نیستی تا اضطراب جهان را کنار تو در ترانه ای کوچک خلاصه کنم. اما نیستی تا شب تشویش خویش را در اشتعال گریه ها و گورها روشن کنم. اما نیستی تا در دهان یاس برویم و در پریشانی شعله پر پر شوم!!! اما نیستی...
|+| نوشته شده توسط ارینا جون در جمعه نوزدهم فروردین 1384 ساعت 17:49
زمزمه
امروز جمعه است . یاد هفته پیش افتادم که رفته بودیم کوهبا بروبچ! قرار نبود تو بیای یعنی گفتی که می خوای بری مهمونی ولی یهو پیچیدی جلو پام . چه حالی داد ...!!! بازم مثل همیشه دوریم و منم طبق معمول دلم خیلی برات تنگ شده. عزیزم خیلی دوست دارم. |+| نوشته شده توسط ارینا جون در جمعه نوزدهم فروردین 1384 ساعت 14:7
![]() |+| نوشته شده توسط ارینا جون در جمعه نوزدهم فروردین 1384 ساعت 13:35
براده ها
زیاد زیستن ارزوی همه است ولی خوب زیستن ارمان یک عده معدود! (هیوز)
کسی که دو روز او مساوی باشد ضرر کرده است!(حضرت محمد) مردان موفق امروز کودکان جسور دیروز بوده اند. (دیسرائیلی) سخاوت در زیاد دادن نیست در به موقع دادن است.(لابریو) اگر به راه خطا رفتی از برگشتنش مترس. (کنفسیوس) |+| نوشته شده توسط ارینا جون در یکشنبه چهاردهم فروردین 1384 ساعت 12:56
عزیز دلم می خوام بخوابم دیدم نمیتونم بهت زنگ بزنم اینجا شب بخیر بگم!
|+| نوشته شده توسط ارینا جون در شنبه سیزدهم فروردین 1384 ساعت 23:41
زمزمه
سلام دوستای عزیز:
نمی دونم تا حالا شده دلتون واسه اونی که خیلی دوسش دارین تنگ بشه ولی نتونین باهم حتی یک کلمه حرف بزنین . کیلومترها هم از همدیگه فاصله داشته باشین! نمی دونم کی ... مهربونم خیلی دلم برات تنگ شده! |+| نوشته شده توسط ارینا جون در شنبه سیزدهم فروردین 1384 ساعت 23:33
کتاب جیبی
به همه احترام بگذار!
کمرو و خجالتی نباش! لجبازی نکن! در موقع عصبانیت پیادهروی کن! |+| نوشته شده توسط ارینا جون در شنبه سیزدهم فروردین 1384 ساعت 18:38
سلام عزیزان:
خوشحال می شم نظراتتون رو بخونم. این بلاگ با نظرای شما جون می گیره! |+| نوشته شده توسط ارینا جون در شنبه سیزدهم فروردین 1384 ساعت 18:32
|